رفتن به نوشته‌ها

انتهای کوچه تابستان

انتهای کوچه‌ی تابستان

در سال بلوا و ترس

ناامیدی، جنگ و کمبودها

در جایی میان خطوط نامه‌ها

در میان کتاب و شعر و سرودها

او با گیسوان یلداییش

و چشم‌هایی زلالتر از زلالترین رودها

با خنده کمرنگ نشسته بر لبان نارینش

و آن دستان از جنس لعل کبودها

نوری شد میان شب تاریک من

با خنده و امید، با سلام و درودها

شبم به ناگهان شد سپید

و زندگیم خالی از درد و غبار و دودها

اما کاش دست سرنوشت

می‌گذاشت راهی برای رسیدن به او

راهی به سمت آغوشش

راهی به سوی سرزمین موعودها

منتشر شده در شعر

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *