رفتن به نوشته‌ها

ماه: شهریور ۱۴۰۴

انتهای کوچه تابستان

انتهای کوچه‌ی تابستان

در سال بلوا و ترس

ناامیدی، جنگ و کمبودها

در جایی میان خطوط نامه‌ها

در میان کتاب و شعر و سرودها

او با گیسوان یلداییش

و چشم‌هایی زلالتر از زلالترین رودها

با خنده کمرنگ نشسته بر لبان نارینش

و آن دستان از جنس لعل کبودها

نوری شد میان شب تاریک من

با خنده و امید، با سلام و درودها

شبم به ناگهان شد سپید

و زندگیم خالی از درد و غبار و دودها

اما کاش دست سرنوشت

می‌گذاشت راهی برای رسیدن به او

راهی به سمت آغوشش

راهی به سوی سرزمین موعودها