رفتن به نوشته‌ها

میان برگ‌های رنگارنگ

ای که نرگس چشمت، آرام برده از جانم

تمام وجودم به تمنای توست ماه تابانم

میان برگ‌ها و خشکی چوب‌های رنگارنگ

می‌خواهمت، می‌خوانمت ای شروع و پایانم

یافتمت و کاش روزهایم همه اول تیر

و کاش یلدا شود شب‌های تمام دورانم

لحظه لحظه نفس بکشم در هوای بودن تو

دم به دم زندگیت کنم ای جان جانانم

تو ای دلیل خنده‌های بی هوای امروزم

امید بعد از غم و همراه سخت و آسانم

کاش هرگز نشود تمام این رویا

و تو بخوانی مرا و من تو را خوانم

منتشر شده در شعر

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *