رفتن به نوشته‌ها

قهوه‌ای تلخ می‌خواهم

قهوه ای تلخ می خواهم

تلخ مثل نگاه کودکی در کلاس درس

که کفش هایش به کفش های دهن بسته لبخند می زند

یا نگاه مادری بر نسخه دارو

همچو اشک کودکی بی نام

آنگاه که آرزو به یک شناسنامه پیوند می زند

مثل آخرین پیغام عاشق پیش از مرگ، بی خداحافظ

مثل بوی ترس پیش پیچ آخر جاده

و زخم و درد دختری کودک به زیر دست نامردان به کامِ کام شیرین پدر از تلخی افیون

و آن احساسِ دردِ مامور پای چوبه اعدام

وقتی به چشمان دوست چشم بند می زند

مثل یلدا

مثل عید

مثل نوروز برای آن مرد بساط کرده بر سر کوچه که به کفش های من و تو بند می زند

تلخ مثل مرگ که به هر دوی ما لبخند می زند

قهوه ای تلخ می خواهم

منتشر شده در شعر

اولین باشید که نظر می دهید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *